شعر زیر-از آقای نصراله مردانی-را به تقدس همهی آرزوهای شیرینی که نقش بر آب شدند و هر وقت به یادمون میاد اشک چشمامون رو میگیره مینویسم .به امید روزهایی که داغ شیرینترین آرزوها به دلهامون نمونه.
امیدوارم خوشتون بیاد.
من آئینه و آب را دوست دارم
سحر رقص مهتاب را دوست دارم
هنوز آن همه آرزوهای شیرین
که شد نقش بر آب را دوست دارم
من از رنگ و نیرنگها در گریزم
که یکرنگی ناب را دوست دارم
به جان صمیمیت و سادگیها
من آن خوب نایاب را دوست دارم
بزن زخم چنگی به تار دل من
که من زخم مضراب را دوست دارم
شبی ماه روی تو در خواب دیدم
از این رو شب و خواب را دوست دارم
به دنبال ابروی مهرابی تو
گل باغ مهراب را دوست دارم
به دل تنگی آن غروب جدایی
دل تنگ بیتاب را دوست دارم |